دست مرا بگیر كه عاشق ترم كنی
سلمان خانواده ی پیغمبرم كنی
من در قنوت نیمه شبت دور می زنم
شاید مرا بگیری و انگشترم كنی
آن شاخه ی گلم كه به دست تو داده اند
تا هر كجا كه خواست دلت پرپرم كنی
من آمدم كه بین سحرهای اشتیاق
بال مرا بگیری و خرج حرم كنی
بال و پر شكسته به دردم نمی خورد
انگار بهتر است كه خاكسترم كنی

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۱ ساعت 14:57 توسط محمدتقی لطف الهی
|
با سلام خدمت بزرگواران